عبد الله قطب بن محيى

220

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نگردد ، قال اللّه تعالى : وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ « 1 » پس چنانچه هر دو كس كه روح ايشان را در عالم اوّل با هم آشنايى و معيّت بوده ، اينجا با هم الفت مىگيرند ، همچنين از ارواح جامدات هركدام كه در آن عالم با روح شخصى مقارنه داشته ، در اين عالم به او مىپيوندد و متعلّق به او مىگردد و الّا فلا . پس چون چنين است ، جزع و اضطراب چه معنى دارد ؟ وقور و صبور مىبايد بود كه هرچه از آن اين كس است به اين كس خواهد رسيد هذا . و مردمان پندارند كه جان مخصوص انسان است ، نى نى جان هويدا و نطق آشكارا مخصوص انسان است ، جان پنهان همه چيز را هست ، و هركس كه خداى خواهد وى را زبان جانوران و زبان جامدان در آموزد ، و معنى جان هويدا و جان ناپيدا همه كس ندانند كه چيست . خداى عزّ و جلّ اخوان ما را در موقف ادب ايمان بدارد تا آن زمان كه به حقايق دانا گردند و به آفاق عيان مشاهدهء اعيان برسند « انه على ما يشاء قدير » ؛ و نبايد كه آنچه در قرآن مجيد مذكور است از وصف حيوانات به انتفاى عقل و فهم مثل قوله تعالى : أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ « 2 » و وصف جمادات به انتفاى سمع و بصر ، مثل قوله تعالى حكاية عن ابراهيم : يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً « 3 » و امثال آن مانع شود از تصديق به آنچه گفتيم ، ( آنچه گفتيم ) وصف وجه ملكوتى اشياء است و آنچه در اين آيات مذكور است وصف وجه ملكى ، فلا تناقض و اللّه ملهم الصواب . فصل : وليّم امير ركن الدين استفساره نموده بود از شرح اين سخن كه در بعضى

--> ( 1 ) . سوره فصلت ، آيه 21 « و به پوست [ بدن ] خود مىگويند چرا بر ضد ما شهادت داديد ؟ مىگويند همان خدايى كه هر چيزى را به زبان درآورده ما را گويا گردانيده است » . ( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 179 « آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌ترند » . ( 3 ) . سوره مريم ، آيه 42 « پدر جان چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و از تو چيزى را دور نمىكند مىپرستى » .